1_بزرگسال فرض کردن کودک: باید با کودکان مثل یک کودک رفتار کنیم و انتظاراتمان هم در حد یک کودک باشد.
2_ محیط خشک خانه : کودکی که نتواند در محیط خانه کودکی کند، هیچ گاه نمی تواند رشد کند و از موانع خلاقیت در کودکان عبور نماید.
3_ ناشناس ماندن علایق درونی کودک : کودکان زیادی حتی تا سنین بزرگسالی هم علایق درونی خود را نمی شناسند و همواره بر اساس خواست دیگران زندگی کرده اند.
4_ نادیده گرفتن تخیلات کودک : تخیلات منشا خلاقیت است و باید به آن اهمیت داده شود.
گویند حضرت آدم نشسته بود، شش نفر آمدند، سه نفر طرف راستش نشستند و سه نفرطرف چپ.
به یکی ازسمت راستها گفت: تو کیستی؟ گفت: عقل
پرسید: جای تو کجاست؟ گفت: مغز
از دومی پرسید: تو کیستی؟ گفت: مهر
پرسید: جای تو کجاست؟ گفت: دل
از سومی پرسید: تو کیستی؟ گفت: حیا
پرسید:جایت کجاست؟ گفت:چشم
سپس به جانب چپ نگریست و از یکی سؤال کرد: تو کیستی؟ جواب داد: تکبر
پرسید:محلت کجاست؟ گفت مغز
گفت: با عقل یکجایید؟ گفت: من که آمدم عقل می رود.
از دومی سؤال کرد: تو کیستی؟ جواب داد: حسد
محلش را پرسید; گفت: دل
پرسید: با مهر یک مکان دارید؟ گفت: من که بیایم، مهر خواهد رفت.
از سومی پرسید: کیستی؟ گفت: طمع
پرسید: مکانت کجاست؟ گفت: چشم
گفت: با حیا یک جا هستید؟ گفت: چون من داخل شوم، حیا خارج می شود…
آگاه باشیم جایگاه خصوصیات ارزشمند را با پستی و بی ارزشی عوض نکنیم.
انتقاد
شروع نرم:
وقتی از فردی درخواست تغییر در رفتارش می کنید، سعی کنید با جملات نرم و ملایم شروع کنید.
به جای به کاربردن جمله «تو نباید» از فرمول به کارگیری جمله «دلم برای… تنگ شده است» بهره ببرید.
یک روش برای استفاده از این راهکار، تمرین این روش با خودتان است.
یک انتقاد را با استفاده از پیغام های نرم آغازین، دوباره برای خود بازگو کنید.
برای نمونه بگویید: «وقتی بعضی وقت ها ناهار با هم هستیم، من خیلی خوشحال می شوم، من برای چنین مواقعی واقعا دلم تنگ شده است».
استاد شاگردانش را به یک گردش تفریحی به کوهستان برده بود .بعد از یک پیاده روی طولانی همه خسته و تشنه در کنار چشمه ای نشستند و تصمیم گرفتند استراحت کنند .
استاد به هریک از آنها لیوان آبی داد و از آنها خواست قبل از نوشیدن آب یک مشت نمک درون لیوان بریزند .
شاگردان هم همین کار را کردند ولی هیچ یک نتوانستند اب را بنوشند چون خیلی شور بود .
بعد استاد مشتی نمک را داخل چشمه ریخت واز آنها خواست از آب چشمه بنوشندو همه از آب گوارای چشمه نوشیدند .
استاد پرسد :«ایا آب چشمه شور بود؟»وهمه گفتند:«نه …آب بسیار خوش طعمی بود».
استاد گفت :«رنج هایی که برای شما در این دنیا در نظر گرفته شده است نیز همین مشت نمک است نه بیشتر ونه کمتر …
این بستگی به شما دارد که لیوان آب باشید و یا چشمه که بتوانید رنج ها را در خود حل کنید .
پس سعی کنید چشمه باشید تا بر رنج ها فائق آیید»
نشاسته گندم 5 قاشق سوپخوری
رنده ی پوست پرتقال یک قاشق مرباخوری
شکر یک چهارم پیمانه
در قابلمه ای آب پرتقال و نشاسته گندم و رنده ی پوست پرتقال و شکر را با هم مخلوط کرده و روی حرارت قرار داده و مرتب هم زده تا به صورت مخلوطی غلیظ در آید.
در ظرف کشیده و روی آن را با فیله پرتقال و خلال پسته تزیین کنید.




آخرین نظرات